اتفاقی
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:58
یه کتابی میخوندم از داستان های واقعی از زندگی کسانی که از فقر مطلق به ثروت مطلق رسیدن؛ بعضیاشون انصافا شانسی و کاملا اتفاقی یه کار معمولی رو شروع میکنن و پولدار میشن. البته کسی نبود یه شبه پولدار شده
مزایا
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:58
یکی از خوبی های اپلیکیشن های شبکه های اجتماعی داخلی اینه که اعضای فعال نمونه های خارجی دیگه اینجا نیستن. ( خیلی دوست داشتم بجای کلمه فعال ازیه کلمه درخور استفاده کنم. ولی سعی کردم خویشتن دار باشم! ) ا
نویسنده کتاب
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:58
یکی از استادامون برامون کتابی گرفتن که از خود نویسنده به دست ما رسیده؛ که از قضا خود ایشون داخل کتاب یه چیزایی یادداشت کرده؛ برای من خیلی هیجان انگیز بود که یادداشت مستقیم نویسنده رو بخونم. بنابراین ا
بدون عنوان
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:58
من خیلی دیدم که مهندسای کامپیوتر وقتی به مشکل برمیخورن و میخان تو نت جستجو کنن؛ از صفحات انگلیسی استفاده می کنن ولی من معمولا اول تو صفحات فارسی می گردم اگه نبود میرم سراغ انگلیسی ها. البته شاید دلیلش
جزوه
-
تاریخ: 1397/5/3 ساعت: 20:02
سه تا از هم کلاسی های جدیدمون معلم هستن که بین 10 تا 20 سال پیش کارشناسی شونو گرفتن. یکی شون همش به من گیر میده که چرا جزوه نمی نویسی؟ جزوه ننوشتن منم داستان شده... ولی یه هم کلاسی مشابه من هست که فقط
دانشجویی
-
تاریخ: 1397/5/3 ساعت: 20:02
زمانی که دانشجوی کارشناسی بودم یه استاد بود که من سر کلاسش احساس میکردم اومدم دانشگاه! درست عکس من بعضی دانشجوها میگفتن کلاسش انگار دبیرستانه! دوستام می گفتن شما هم خیلی دانشجویید! منظور اینه که از ش
بدو تا پیشرفت
-
تاریخ: 1397/5/3 ساعت: 20:02
گاهی وقتا به آدمای اطرافم فکر میکنم مثلا اعضای خانواده خودم. میبینم که خیلی وقته همو ندیدیم. خیلی پیش میاد که یه نفر مجبوره بره یه شهر دیگه زندگی کنه تا پیشرفت کنه. یکی مجبوره تو مهمونی های فامیلی شر
روز دانشجو مبارک
-
تاریخ: 1397/5/3 ساعت: 20:02
روز دانشجو مبارک....دانشجویی برای من چیز جذابی بود ولی استادی نه!!! قبلا ها اصلا دوست نداشتم که تدریس کنم دوست نداشتم معلم یا استاد بشم. ولی یه هفته از سر اجبار رفتم درس دادم کلا نگرشم عوض شده. الان د
طرفداری
-
تاریخ: 1397/5/3 ساعت: 20:02
سال 88 که انتخابات جنجالی بود؛ من درست وسط امتحانات نهایی سوم دبیرستان بودم؛ دوستام همه با انواع دستبند های هواداری میومدن مدرسه. ولی من هیچی. دلیلش این بود که طرفداری از یه شخص خاص رو درست نمیدونستم
سکوت
-
تاریخ: 1397/5/3 ساعت: 20:02
تا این اواخر همه ش فکر میکردم اگه کسی اعتقادات اشتباهی داره البته به نظر من؛ باید باهاش بحث کنم تا نظرش برگرده؛ در واقع به این علت که من همیشه سعی میکنم اعتقاداتم تصفیه شده باشه! و البته به این دلیل ک
حافظه داخلی!
-
تاریخ: 1397/5/3 ساعت: 20:02
یکی از استادامون همیشه میگه من هیچی یادم نمیمونه باید بهم یادآوری کنید. منم همیشه با خودم میگفتم با این حافظه چجوری اصلا دکترا گرفته؟ هر چقدرم که بگیم ریاضیات یاد گرفتنیه بازم به یه مقدار حفظیات احتیا
تولد دوباره
-
تاریخ: 1397/5/3 ساعت: 20:02
بعضی از آدما شدیدا آرزو میکنن که به کودکی برگردن چون حس و حال خوبی براشون داره... بهشون حق میدم. چون کوچک ترین چیزایی که به کودکیم مربوط میشه برام دلچسب و خوشاینده. اما هرگز دلم نمیخاد به کودکی برگردم
آینده نامعلوم
-
تاریخ: 1397/5/3 ساعت: 20:02
چند وقت پیش یه مهندس کامپیوتر گفتش که یه روز میرسه تو خیابون که وایسادی با اینترنت تاکسی میگیری... اون موقع برای من قابل درک نبود. ولی بعد از چند سال که میبینم استفاده از اپلیکیشن اسنپ داره همه گیر می
مشکل دنیا
-
تاریخ: 1397/5/3 ساعت: 20:02
یه بنده خدا یه کار اشتباهی کرده بود ما داشتیم قانعش میکردیم که کارش اشتباه بوده زیر بار نمیرفت آخرش گفت ببینید من از کار خودم مطمئنم. دوستم گفت مشکل ما هم دقیقاً همینه! یاد اون جمله معروف افتادم که می
اعتماد کنیم
-
تاریخ: 1397/5/3 ساعت: 20:02
یکی از دوستام میخاست درس بخونه خلبان بشه. به هر کس رسید بهش گفتن ما سوار هواپیمایی نمیشیم که خلبانش زن باشه. بهش گفتم من سوار میشم تو برو درستو ادامه بده. گفتش تو هم فقط حرف میزنی به عمل که باشه تو هم
بلخره یه روز میاد
-
تاریخ: 1397/5/3 ساعت: 20:02
توی فیلم ملک سلیمان نبی یه لحظه ای هست که به پیامبر خبر میدن که تو محل حکومت شون شورش شده. درحالیکه پیامبر و یارانشون در دورترین نقطه هستن. یه کشتی میسازن و باد اون کشتی رو با سرعت به اونجا میرسونه. و
سخن بزرگان
-
تاریخ: 1397/5/3 ساعت: 20:02
هر کسی میتونه جمله های خوب و ماندگار بگه که اون جمله منحصر به خودش باشه. اما این حرفا فقط از زبان کسی تاثیر گذار خواهد بود که خودش بهش عمل کرده باشه. شخص باید بزرگ باشه تا بتونه بزرگی رو یاد بده...
غیر معمول
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 20:29
دیروز تو خیابون کنار خونه مون دو تا ماشین خوردن به هم ولی بعدش صدای داد و بیداد نیومد! معمولاً یه صدای ترمز میاد و بعدش هیچی. این بار یه صدای ترمز و بعدش برخورد! و معمولاً بعدش صدای داد و بیداد... ولی این بار مثل اینکه دو تا پراید با تربیت خوردن به هم.... بعدش هم پلیس اومد و هر چی بود به خیر گذشت. ف...
الهام
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 13:09
یکی از استادامون تعریف میکرد می گفت که یه استادی توی دانشگاه دیگه تند تند مقاله می نوشته و سرعتش انقدر بالا بود که در یک سال 12 تا مقاله نوشته بود، یعنی به طور متوسط ماهی یک مقاله؛ برای من که حتی یک مقاله هم ننوشتم خیلی عدد زیادی بود! حالا برای همه جای تعجب بود که چطور می تونه این کارو انجام بده؟
بازدارنده
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 5:11
بعضی از آدما جوری زندگی میکنن که انگار قیامتی در کارنیست؛ مثلاً تا میتونن حق دیگرانو پایمال میکنن؛ اگه کسی باشه که کلا به آخرت بی اعتقاد باشه بحثی نیست؛ اگه گناه حق الناس نباشه باز به بخشش خدا امید هست؛ ولی چطور ممکنه کسی بدونه که بازخواستی وجود داره و همین آدم قراره حقشو پس بگیره؛ چطور میتونه بی ا